.خیلی دوست دارم ازش به عنوان توفیق یاد کنم . چی ؟ همین که برای حدود یک ساعت هم که شده ، در روز وقتم بجای خرج شدن در کج روی ها در جای زیبایی صرف می شه . کجا ؟ مسجد روستای برسه ؛ مسجدی که فامیل ها و فامیلی های مختلفی رو از محال اطراف به بهانه نماز جماعت و استفاده از صحبت های روح نواز ( و امیدوارم جسم نواز ) حاج ایوب که تقریباً به تازگی حاجی شده دور هم جمع می کنه و بدین طریق یادی از خالق همین جسم و روح را در دل ها زنده می کنه . کی ؟ ساعت 2130 نماز جماعت شروع می شه و بعد از صحبت با خالق هستی و آرزوی اهدنا الصراط المستقیم ، نوبت به ایما و اشاره خای خالق میشه و هدیناه السبیل های پروردگار که از زبان حاجی تا 2230 ادامه پیدا می کنه و بعدش هم طبق معمول چای و نان و حلوایی و خرما و نذرهای مردمی که به اشکال مختلف یادی از اموات می کنند و امیدوارم به اموات بیش از آنچه که محتاج آنند و آنیم برسد . ... ؟ همه اینها یک طرف و این که چند شبی است که فکر می کنم تنها مخاطب یک سری از صحبت های حاج آقا من هستم یک طرف ، انگار که روی صحبت های ایشان با من است ( مسلماً چنین است و ما مبهوت دنیای خویشتنیم ) به سوی کرامت گام برداشتن . علاقه به دنیا و داشتنی ها را کاستن ( صفر کردن ) و عذاب قبر را آسان نمودن . ابصار فرو بستن از محرمات . زبان نگه داشتن ... اهمیت دانش . و... و... و اینکه این ماه ، ماه گناه سوزی است و ما هم که الی ما شاءالله از این امر کم نداریم !!! کلام آخر : و به نوعی خواسته جمعیت و گمانم کل بشر که هر شب در قالب بیت شعری فضای مجلس را عوض می کند : الهی چنان کن سرانجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار |